احمد بن محمد ميبدى

223

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )

ابليس گفت : اين كار كار پيغمبران است نه تو ! عابد گفت : من از اين كار بازنگردم و دو بار با ابليس دست‌به‌يخه شد و او را به زمين زد ، بار سوم ابليس گفت : تو مردى درويش هستى و مئونت تو با مردمان است ، اين كار را به ديگران واگذار ، من روزى دو دينار زير بالين تو گذارم كه هم هزينهء خود كنى و هم به ديگر عابدان دهى ، عابد پيش خود گفت : يك دينار آن صدقه دهم و دينار ديگر خود به كار برم و اين كار بهتر از درخت بركندن است كه مرا بدان نفرموده‌اند و من پيغمبر نيستم ! ديگر روز دو دينار زير بالين خود ديد و برگرفت ! تا روز سوم كه هيچ دينارى بر بالين نديد ، تبر برداشت و عازم بريدن درخت شد ابليس در راه رسيد و به او گفت : اى مرد اين كار كار تو نيست و باهم درآويختند ابليس او را بر زمين زد و بر سينهء او نشست ، عابد پرسيد : چه شد كه آن دو بار من تو را زمين زدم و اين‌بار درماندم ؟ گفت : آن دو بار بهر خدا درآويختى و اين‌بار بهر دينار ! اول براى خدا به اخلاص آمدى و از جهت دين خدا خشم گرفتى ، خداوند تو را نيرومند ساخت ، اكنون بهر طمع خويش آمدى و از بهر دنيا خشم گرفتى و پيرو هواى نفس خود شدى ، لاجرم ناتوان شدى كه از مصطفى ( ص ) پرسيدند اخلاص چيست ؟ گفت : اينكه گوئى : پروردگار من خداى يگانه است پس از آن در آنچه مأمور شدى پايمردى كنى ! . . . وَ هُوَ مُحْسِنٌ . آيه . معنى نيكوكار اين است كه روى خود را فرا حق كند و نيك داند و شناسد كه چگونه بايد فرا حق كردن و اخلاص بجا آوردن ، كه نه هركسى به درگاه پادشاه رسد ادب حضرت شناسد ! . . . وَ اتَّبَعَ مِلَّةَ إِبْراهِيمَ حَنِيفاً . آيه . اشارت به حالت ابراهيم است كه روى به حق نهاد و ادب حضرت بجاى آورد و خود را نصيبى نگذاشت و همه را درباخت ، هم نفس هم مال هم فرزند ! نفس خويش در راه رضاى حق و فرزند خويش در راه فرمان حق و مال خويش در راه مهربانى و شفقت بر خلق باخت ! كه گفته‌اند : مال و زر و سيم رايگان بايد باخت * چون كار بجان رسيد جان بايد باخت ! 132 - وَ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ . آيه . اين آيه كه در سه جا تكرار شده ، هرجا قومى را تنبيه است ! اول آگاهى همهء مسلمانان است و دوم آگاهى متعبّدان و متّقيان و سوم آگاهى عارفان و خاصگان است . اول : به همه مسلمانان گفت : آنچه در آسمان و زمين است همه ملك و ملك من است ، همه آفريدهء صنع من است ، علم من به همه رسيده و از همه آگاهم ، حقها را ميان شما واجب كردم ، فرضها را معين كردم ، حق زنان و يتيمان را بجا آريد و اگر بد كنيد يا نيك ، آشتى كنيد يا جنگ ، همه را به حقيقت من دانم كه آفريدهء صنع من است و صنع من بر من پنهان كى شود ؟ در آيت دوم : متعبّدان و پرهيزكاران را گفت : يك‌بارگى همه به كوى تقوى درآئيد و آن را پناه خود سازيد و از راه شبهت و تهمت برخيزيد ، آنگاه گروهى را توفيق داد و گروهى ( برحسب استعداد ) در راه گمراهى فروگذاشت و همه را آگاهى داد كه من بىنيازم ، نه طاعت عابدان مرا سود و نه معصيت عاصيان مرا زيان ، هرچه در آسمان و زمين است همه مقدور و مصنوع من است ! در آيت سوم : عارفان و خاصگان را آگاهى داد ، كه هفت آسمان و هفت زمين و هرچه در آن آيت از آن من است همه را بدان نيافريدم تا شما روى بدان آوريد و دل بر آن نهيد و پس به آن بمانيد و از من بازمانيد ! لكن بدان آفريدم تا به شما بنمايم و بر نفس شما آرايم ، آنگاه شما همه را بگذاريد و روى به من آريد ! گويند : خليفه روزگار مال فراوان بر سهل تسترى عرضه كرد ، او هيچ نپذيرفت ! پرسيدند : چرا نپذيرفتى ؟ عارف دعا كرد تا پرده از ديدهء پرسنده برداشت و نگريست يك جهان گوهر و مرواريد ديد ! آنگاه گفت : اى جوان‌مرد ما را بمال